تبليغاتX
لبخند خداوند
نامه ای از خدا

خدامن خدا هستم. امروز من همه مشکلات را اداره ميکنم. لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نياز ندارم.اگردر زندگي وضعيتي برايت پيش آيد که قادر به اراده کردن آن نيستي براي رفع کردن آن تلاش نکن. آن را در صندوق (چيزي براي خدا تا انجام دهد) بگذار. همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من نه تو
وقتي که مطلبي را در صندوق من گذاشتي همواره با اضطراب دنبال (پيگيري ) نکن. در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي که الان در زندگي ات وجود دارد تمرکز کن. نا اميد نشو.


ممکنه غصه زود گذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري به زني فکر کن که با تنگدستي وحشتناک روزي دوازده ساعت هفت روز هفته را کار مي کند تا فقط شکم فرزندانش را سير کند


وقتي روابط عاشقانه ي معشوقت رو به تيرگي و بدي ميگذرد و دچار ياس ميشوي به انساني فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده است
وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبور مي شوي براي يافتن کمک کيلومتر ها پياده بروي به معلولي فکر کن که دوست دارد فقط يکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.
ممکنه احساس بيهودگي کني و فکر کني که اصلا براي چي زندگي مي کني و بپرسي هدف من چيست؟ شکر گذار باش . در اينجا کساني هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافي براي زندگي نداشته اند.
وقتي متوجه موهات که تازه خواکستري شده در آيينه ميشوي به بيمار سرطاني فکر کن که آرزو دارد مويي داشته تا به آن رسيدگي کند.


هميشه همه جا سپاسگوي صاحب آسمان و زمين باش و بدان تقويمي که ورق مي خورد به تقدير او بوده و فرياد و داد بر اين تقدير نداشته باش.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 16:27 توسط هانا |
وجود یا عدم وجود؟
خدا

 

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود.
"
استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟

کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟

دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟

برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد.
استاد با قاطعیت گفت با این وصف خدا وجود ندارد
.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند
.
استاد پذیرفت
.
دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید :آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟

همه سکوت کردند
.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟

همچنان کسی چیزی نگفت.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟

وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 9:30 توسط هانا |
سرزمین رسیدن یا نرسیدن؟
رسیدن یا نرسیدن؟ 

من در سرزمینی زندگی میکنم که در آن دویدن حق کسانی است که نمیرسند و رسیدن حق کسانی است که نمیدوند.

                                                              دکتر سروش

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:17 توسط هانا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا