<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>لبخند خداوند</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/</link>
<description>خداوند=لبخند+من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 Dec 2009 07:58:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>يك روز زندگي</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://home.fuse.net/keaddy/quotes/life.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.&lt;BR&gt;پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.&lt;BR&gt;به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: &quot;عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.&quot;&lt;BR&gt;لا به لاي هق هقش گفت: &quot;اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...&quot;&lt;BR&gt;خدا گفت: &quot;آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد&quot;، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: &quot;حالا برو و يک روز زندگي كن.&quot;&lt;BR&gt;او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد، اما مي‌ترسيد حركت كند، مي‌ترسيد راه برود، مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: &quot;وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم..&quot;&lt;BR&gt;آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند ....&lt;BR&gt;او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...&lt;BR&gt;اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.&lt;BR&gt;او در همان يك روز زندگي كرد.&lt;BR&gt;فرداي آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: &quot;&lt;FONT color=#ff0000&gt;امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست&lt;/FONT&gt;!&quot;&lt;BR&gt; ***&lt;BR&gt; زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است.&lt;BR&gt;امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 373px; HEIGHT: 296px&quot; height=309 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://rahefarda.persiangig.com/mydesktop1126744220i6457full1c.jpg&quot; width=373 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 07:58:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه ای از خدا</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;IMG alt=خدا hspace=0 src=&quot;http://i10.tinypic.com/6p5s2n6.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;من خدا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;FONT size=4&gt;هستم. امروز من همه مشکلات را اداره ميکنم. لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نياز ندارم.اگردر زندگي وضعيتي برايت پيش آيد که قادر به اراده کردن آن نيستي براي رفع کردن آن تلاش نکن. آن را در صندوق (چيزي براي خدا تا انجام دهد) بگذار. همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من نه تو&lt;BR&gt;وقتي که مطلبي را در صندوق من گذاشتي همواره با اضطراب دنبال (پيگيري ) نکن. در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي که الان در زندگي ات وجود دارد تمرکز کن. نا اميد نشو. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;ممکنه غصه زود گذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري به زني فکر کن که با تنگدستي وحشتناک روزي دوازده ساعت هفت روز هفته را کار مي کند تا فقط شکم فرزندانش را سير کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;وقتي روابط عاشقانه ي معشوقت رو به تيرگي و بدي ميگذرد و دچار ياس ميشوي به انساني فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده است&lt;BR&gt;وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبور مي شوي براي يافتن کمک کيلومتر ها پياده بروي به معلولي فکر کن که دوست دارد فقط يکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.&lt;BR&gt;ممکنه احساس بيهودگي کني و فکر کني که اصلا براي چي زندگي مي کني و بپرسي هدف من چيست؟ شکر گذار باش . در اينجا کساني هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافي براي زندگي نداشته اند.&lt;BR&gt;وقتي متوجه موهات که تازه خواکستري شده در آيينه ميشوي به بيمار سرطاني فکر کن که آرزو دارد مويي داشته تا به آن رسيدگي کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000040&gt;هميشه همه جا سپاسگوي صاحب آسمان و زمين باش و بدان تقويمي که ورق مي خورد به تقدير او بوده و فرياد و داد بر اين تقدير نداشته باش&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 12:57:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وجود یا عدم وجود؟</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=خدا hspace=0 src=&quot;http://www.animalu.com/pics/Avenuea.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;BR&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;کسی پاسخ نداد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;دوباره کسی پاسخ نداد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;استاد با قاطعیت گفت با این وصف خدا وجود ندارد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;استاد پذیرفت&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید :آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;همه سکوت کردند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;همچنان کسی چیزی نگفت&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Aug 2009 05:59:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرزمین رسیدن یا نرسیدن؟</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;رسیدن یا نرسیدن؟&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.knowth.com/images-kn/eastern-passage.JPG&quot; align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=4&gt;من در سرزمینی زندگی میکنم که در آن دویدن حق کسانی است که نمیرسند و رسیدن حق کسانی است که نمیدوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffcc33 size=4&gt;                                                            &lt;FONT color=#00cc66&gt;  دکتر سروش&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 08:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من و خدا</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://mabulle78.m.a.pic.centerblog.net/a51xioed.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6699ff size=4&gt;روي هر پله كه باشي خدا يك پله بالاتر است نه بخاطر اينكه خداست بخاطر اينكه دستت را بگيرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#6699cc&gt; با تشکر از تبعیدی به خاطر ارسال مطلب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 Oct 2008 14:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه پروردگار</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://o0booshveg0o.persiangig.com/image/a82a.jpg&quot; border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399 size=5&gt;نامه ای از جانب پروردگار&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#3366cc size=3&gt;این پروردگار است که با تو سخن می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#3366cc size=3&gt; امروز من و فرشتگانم به تمام مسائل تو رسیدگی می کنیم. ما به کمک تو نیازی نداریم. پس بیاسای و آرام باش. و روزی شگفت انگیز برای خود به تصویر بکش. و به خاطر داشته باش که من ، تو را عاشقانه دوست دارم. به زودی زود دگر بار ، با تو سخن خواهم گفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دوست تو پروردگار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#3366cc size=1&gt;با تشکر از دوست عزیز مهدی مویدی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Oct 2008 01:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راهی برای اثبات وجود خدا</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;اثبات خدا&quot; hspace=0 src=&quot;http://i31.tinypic.com/11mb1gh.jpg&quot; border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3366ff size=4&gt;مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. &lt;BR&gt;وقتی به موضوع &quot;خدا &quot; رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.&lt;BR&gt;مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 10:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i9.tinypic.com/6b3cevs.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999 size=3&gt;حكايت جالبي ست كه فراموش شدگان هرگز فراموش كنندگان را فراموش نميكنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Sep 2008 08:16:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طبیعت زن</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#009966&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/n6x7rb.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: &apos;B Mitra&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-font-family: &apos;B Mitra&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: &apos;B Mitra&apos;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-line-height-alt: 14.4pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-font-family: &apos;B Mitra&apos;&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 08:35:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه ای به مادرم</title>
<link>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;IMG height=425 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs321.xs.to/xs321/07484/gallery3_mother_baby.jpg&quot; width=355 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;تا جایی که به یاد دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;تو همانی که تحسینش میکردم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;آنکه قوی هستی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;با احساس و زیبا بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;تا جایی که به یاد دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;تو هنوز هم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;همانی که یک مادر باید باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;تا جایی که به یاد دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;تو به من آرامش بخشیدی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;آرامشی سرشار از لبخند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;سر شار از اشک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;سرشار از عشق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;و من به هر جایی که برسم مدیون تو هستم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;از تو تا ابد ممنونم که چنین مادری برایم بودی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;روز چهارم تیرماه روز مادر را به همه مادران عزیز تبریک میگم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 16:27:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=labkhandekhodavand&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>labkhandekhodavand</dc:creator>
<guid>http://labkhandekhodavand.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
